پلاک سیزدهم

جایی برای گفتن دلتنگی ها

پلاک سیزدهم

جایی برای گفتن دلتنگی ها

دل نوشته (10)

دل کندن اگر آسان بود

فرهاد به جای کوه ، دل می کند.



سیزده

دفتر شعر (6)

دلبر که جان فرسود از او ، کام دلم نگشود از او

نومید نتوان بود از از ، باشد که دلداری کند


گفتم گره نگشوده ام ، زان طره تا من بوده ام

گفتا منش فرموده ام ، تا با تو طراری کند


پشمینه پوش تند خو ، از عشق نشنیده است بو

از مستیش رمزی بگو ، تا ترک هشیاری کند


چون من گدایی بی نشان ، مشکل بود یاری چنان

سلطان کجا عیش نهان ، با رند بازاری کند؟



سیزده

دل نوشته (9)

سخت است بگیری خبر از حال کسی که

از اینکه تو باشی و نباشی نگران نیست ....




سیزده

دل نوشته (8)

بهترین لحظه عمرت کی بود؟؟

از کجا معلوم که بهترین لحظه عمرت همونی نباشه که قبلا اتفاق افتاده

و بعد از این زندگی فقط درد و رنج باشه؟



سیزده

دل نوشته (7)

زندگی مان شبیه صفحه گرامافونی است 

که موسیقی اش تمام شده 

و حالا خالی و بیهوده به دور خود می چرخد....



سیزده