پلاک سیزدهم

جایی برای گفتن دلتنگی ها

پلاک سیزدهم

جایی برای گفتن دلتنگی ها

دفتر شعر (13)

خاطرات رفته را چون خواب می بینم ولی

کاش در جایی بجز کابوس خود می زیستم


در مقامات تحیر جای استدلال نیست

عقل می خواهد که من هرگز نفهمم چیستم


آسیابی در مسیر رود عمرم ، صبر کن

روزی از تکرار این بیهودگی می ایستم ....


دفتر شعر( سیزده )

دل نوشته (29)

روزهایی که باهمیم

از سرنوشتم راضی ام


پلاک سیزده

دل نوشته (28)

جاده ها ، طیاره ها ، بادها

موج ها ، طوفان ها ، رودها ، پاییز خسته

و آواز عاشقان

همه از دورها می رسند

خوش به حال دورها

دفتر شعر (12)

سرت را که به سمت آسمان بلند می کنی

عارفانی که دنیا را

بوسیده اند و کنار گذاشته اند

به سخت ترین امتحان خود ، می رسند

گردنی

که نه می توانند ببوسند

نه کنار بگذارند


اما من پاسخ این امتحان را می دانم

می بوسم و کنار نمی گذارم

کاری که

خدا

هنوز

آرزویش را دارد

دل نوشته (27)

آغاز و ختم ماجرا

لمس تماشای تو بود ...