پلاک سیزدهم

جایی برای گفتن دلتنگی ها

پلاک سیزدهم

جایی برای گفتن دلتنگی ها

دفتر شعر (18)

بلبل به سر چشمه چه کار آمده ای؟

یا تشنه شدی یا به شکار آمده ای


نی تشنه شدی ، نی به شکار آمده ای

دیوانه شدی ، دیدن یار آمده ای



یا مولا دلُم تنگ اومده

شیشه دلُم آی خدا زیر سنگ اومده

دل نوشته (32)

کسی که می فهمه 

شما ناراحتید

و می ذاره با اون حال

روزتونو سپری کنید

هیچکس تون نیست ....

دل نوشته (31)

نمی دونم درک می کنید یا نه

ولی اینجوریم که یهو به خودم میام می بینم باز دارم برای چیزی که قبلا چند بار پذیرفتم و کنار اومدم باهاش ، غصه می خورم....



دفتر شعر (17)

هیشکی توی تاریخ قد ما خون دل نخورده

واسه ی یه ذره زندگی این همه نمرده


ته همه این غما ، باز ما سر بلندیم

یه روزی میاد که باهم دوباره بخندیم


بیا بنویسیم مثل درس ، مثل مشق

تو کتاب تاریخ فردا

بیا بنویسیم ما هنوز زنده ایم

زیر بار غم ها و دردا


بیا بنویسیم روزگار واسه این امیده

ولی ما می دونیم شب تار ، آخرش سپیده

جنگ و قهر و تحریم و ستم

این جهان پلشته

کی می دونه غیر از خودمون چی به ما گذشته


دفتر شعر (16)

ویران شده را حوصله منت معمار نباشد

ویرانه ما را بگذارید که ویرانه بماند


سیزده